دبستان
من بودم که در خیابان صفائیه یا همان طرفها راه میرفتم. کودکی جلوی پاهایم قدم میزد، احتمالاً کلاس اول ابتدایی بود. پیرمردی گونی به پشت عرض خیابان را طی میکرد، احتمالاً کلاس اول ابتدایی بود، جوانی با موهای براق سیگار روشن میکرد احتمالاً کلاس اول ابتدایی بود، خانواده متشکل از پدر، مادر، دو خواهر و یک برادر سوار موتوری میرفتند احتمالاً کلاس اول ابتدایی بودند، پیرمردی مو و ریش بلند با کیف سامسونت مدل قدیمی میرفت داخل خواربار فروشی احتمالاً کلاس اول ابتدایی بود. پیرزن قوز کرده گدایی میکرد احتمالاً کلاس اول ابتدایی بود.دختر جوانی خیره به جوانی که گفتیم، احتمالاً کلاس اول ابتدایی بود.یک راننده تاکسی درست قیافهاش را ندیدم ولی احتمالاً کلاس اول ابتدایی بود.
مردی با موهایی بلند کنارم راه میرفت احتمالاً کلاس اول ابتدایی بود.. دارم این داستان را مینویسم احتمالاً کلاس اول ابتدایی هستم. پدرم و مادرم احتمالاً کلاس اول ابتدایی هستند.
نمیدانم وزارت آموزش و پرورش یا به قول بعضی ها پرورش و آموزش با این همه کلاس اول ابتدایی چه میخواهد بکند، احتمالاً وزارت آموزش و پرورش هم اول ابتدایی است.
* سید رضا حسینی
No comments:
Post a Comment