یک و دو و سه، سه تا شد، پنج و شیش هوا شد، هفت و هش زمونه، توپ به زمین نمونه، هیفده هیجده شد بیست، هیشکی حریفه من نیست! شد بیست و نه یکیش کم، میگذرد از چهل هم، چهل چهل و چهار چه چه! از پل گذشتی به به! پنجاه و دو سوارم، چیزی به صد ندارم، به شصت رسیده بازی، به شصت و چهار نبازی! به هفتاد دو تا داره، که شش پشت چهاره، حالا هفتاد و هشتی، ز هشتادم گذشتی، هشتاد و چهار مشتی، چه تهرونی چه رشتی، رسیدیم کوچه دَ...ردار، آقای شوفر خبردار، صاف دم صد نگه دار!!
تا اونجایی که یادم میاد این فقط یه شعر دوران کودکیم بود که بلد بودم. ولی شاید شعر یه بازیه کودکانه هم باشه. به هر حال به نظر خودم که خیلی قشنگ و با مزه میاد. همیشه اون طراوت دورانه بچگیو داره!


