Saturday, October 30
Being Friend
Friday, October 22
Sedation, تسکین
آیا این تویی پشت میله ها رها؟
یا منم پشت میله ها اسیر؟
الحق که دم شما گرم آقای شفیعی کدکنی وقتی که به قیصر امین پور گفتی: «تو شعر را فهمیدی!»
البته با اندکی تغییر شعر بالایی رو نوشتم تا تأثیر و درکش روی خواننده بیشتر باشه!
تسکین
با توام
ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور، ای دلشوره ی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی دانم!
هرچه هستی باش!
اما کاش...
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هرچه هستی باش!
اما باش!
آره، اما باش. هرچه هستی باش!
* این دیگه بدون تغییر بود.
Thursday, October 14
Prison, زندان
دست می کشم زیر چشمهایم و کوچه خیس می شود.
Monday, October 4
چرا یاد نمی گیرم
من نمی فهمم چرا بعضی علاقه دارند جاسس بازی در بیاورند؟ اونم توی محیطی مانند وبلاگ. مثلاً چرا کامنت میگذاری اما نمی گویی که هستی؟
اسمش را، آی پی اش، خودش را، همه چیزش را مخفی می کند و سپس نظر میدهد! که چی؟؟ و تازه آخرش هم مدعی می شود من او را می شناسم و او نیز من را! این رفتار تازگی ها مد شده است.
همه اش برایم مسخره است. برایم مسخره است وقتی می بینم یک نفر به هر دلیلی می ترسد بگوید کیست، آنقدر بی عرضه است که حتی توانایی معرفی خودش را هم ندارد.
من هم به هیچ وجه مخم را تحت فشار نمی گذارم تا بفهمم این فرد کیست یا حتی بفهمم منظورش از این جیمز باند بازی ها چیست. چون اساساً بر این باور هستم که این فرد ارزش آن را هم ندارد.
اصل مطلب
نمیدانم چرا من یاد نمی گیرم؟! شاید به خاطر این است که فکر می کنم خیلی بزرگ شده ام.
چرا من یاد نمی گیرم آدم ها حاضر هستند به خاطر چیزهای خیلی مسخره و عادی به راحتی دروغ بگویند؟! چرا وقتی آدم ها دروغ می گویند به راحتی باور می کنم؟ چرا وقتی حرف می زنم و دیگری هی سرش را بالا و پایین می کند و می گوید «منم دقیقاً همینطوریم» باورم می شود و اصلاً فکر نمی کنم که دارد وانمود می کند؟ چرا یاد نمی گیرم که دروغ گفتن مردم را باور نکنم؟ آخر من که سرش را زیر گیوتین نگذاشته ام حتماً حرف های من را تائید کند!
چهار تا از چیز هایی که حتماً باید توی این چند سال اخیر یاد می گرفتم و نگرفته ام:
1- آدمها حرف می زنند که فقط زده باشند و معنی آنها الزاماً راستگویی نیست.
2- با خیلی خیلی از زن ها می توان خوابید، اما تعداد بسیار اندکی هستند که می توان با آنها بیدار ماند.
3- به افرادبیشتر از حد شایستگی شان احترام نگذار.
4- اگر دوست داری عقیده ات را بلند بگویی، بدان که انتقاد از عقیده ات را هم بلند میشنوی.
* پی نوشت: باید متذکر شوم شماره 2 دزدی است! و گفته برتراند راسل، فیلسوف و منطق دان بریتانیایی است.