تعجب نوشت: من روزي دوازده ساعت كار مي كنم كه علاوه بر داشتن سقف و غذا شايد يه روزي يه ماشين بخرم، چندتا سفر خارجه برم، بتونم همينجوري تحصيلاتم رو ادامه بدم و ...(ازدواج بین اینا نیستا!).
برام عجيبه پس اونایي كه همه اينا رو باباشون بهشون مي دن براي چي زنده اند؟؟
نيروی ... نوشت: خوب معلومه وقتي يك نفر رو توي يكي از پررفت و آمد ترين محله هاي پايتخت مي كشند و نيروي انتظامي كاري از دستش بر نمي آد بايد گشت امنيت اخلاقي بندازه و سعي كنه امنيت اخلاقي ايجاد كنه. آخه مي دونيد كلا امنيت اخلاقي از جون آدم ها مهمتره!
آینده نوشت: پست بعدی بعد از مدتها بالاخره یه داستان کوتاه میذارم. (البته اگه نمردم)
No comments:
Post a Comment